-
مرگ و زندگی
شنبه 17 دیماه سال 1384 01:16
تنها مرگ و عشقند که همه چیز را دگرگون می کنند ONLY LOVE and death change all things
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 دیماه سال 1384 19:35
جمعه ها غم جای بارون می چکه
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 دیماه سال 1384 03:10
تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم انتظار اسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم مشکلات حل می شود اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم من زاده ی دود سیگار تو هستم لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو تمام شوم اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود اگر قرار...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 دیماه سال 1384 02:54
یکی از کسایی که من خیلی دوستش دارم برام نوشته بود : بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنند و گنجیشکا جدی جدی می میرند ، آدمها شوخی شوخی زخم زبان می زنند و قلبها جدی جدی میشکنند.
-
دومین روز قشنگ زندگی
چهارشنبه 7 دیماه سال 1384 02:37
توی این دو سه روزه خیلی چیزا تغییر کرد من به احساسایه جدید و در ضمن خیلی زیبا رسیدم هیچ وقت فکر نمی کردم ............ اینقدر ........................باشم و من و........... به یه چیزایی رسیدم که خیلی ارزشمند بود و من از خدا برای نعماتی که به من داده ممنونم......................... و الان دوست دارم این شعر رو بنویسم هر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 دیماه سال 1384 00:41
من و تو ( ما) می شویم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 دیماه سال 1384 00:16
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 دیماه سال 1384 00:10
میشه هیچی رو ندید ، فقط نگاه کرد روزهای مقدس و خوب فدا کرد اما عشق فریاد یک درد عمیقه لبای عشق و نمیشه بی صدا کرد غربت صدای گریه ام ، درد بی تو بودنه بی صدا شکستنم ، صدای شعرای منه مثل خوشبختی تو دوری از من اما همیشه: تمام گریه های تو تلخی حرفای منه
-
تقدیمی به ......
جمعه 2 دیماه سال 1384 23:54
اگه دبیر ریاضی بودم ثابت میکردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم میگذرد. اگه دبیر شیمی بودم نام تو را در قلبم پخش میکردم تا محلول با محبت شود. اگه دبیر دینی بودم میدانستم که بعد از خدا تو را می پرستم. اگر دبیر جغرافیا بودم میدانستم که خوش آب و هوا ترین منطقه آغوش گرم توست . و اگر دبیر زبان بودم با زبان بی زبانی می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 دیماه سال 1384 00:22
سلام امشب من دور از خانواده بودم منو معین و سجاد با مرتضی بودیم رفتیم شرکت و مراسم شب چله رو اونجا بر گزار کردیم هر چند دوست داشتم تنها باشم ولی بخاطر اینکه .................. ازم خواسته بود مجبور شدم آخر شب من رفتم بیرون وضو گرفتم اومدم تک تک بچه ها نیت کردن براشون فال گرفتم حافظ همیشه به من حال میده دمش گرم نوبت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 آذرماه سال 1384 01:19
سلام ببخشید ، اینقدر مشغولم به کار که وقت سر خاروندنم ندارم ولی می خوام یه چیزی بهتون بگم که: امسال قشنگ ترین سال زندگیم بوده تا حالا و آذر امسال قشنگ ترین آذر زندگیم و دیروز نه پریروز بهترین روز زندگی من بود راستی ۲۵ آذر تولدم بود و امسال من ..........رو پیدا کردم که .................................... خلاصه جونم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 آذرماه سال 1384 15:13
دیروز نه پریروز نیت کردم و کتاب حضرت حافظ و باز کردم بابا کارش خیلی درسته به ما که خیلی فاز داد دوست دارم شما هم بخونید و لذت ببرید ، مخصوصا ...... در بیبان طلب گر چه ز هر سو خطریست میرود حافظ بیدل بتولای تو خوش کنار آب و پای بیدو طبع شعر و یاری خوش معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش الا ای دولتی طالع که قدر وقت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 آبانماه سال 1384 00:02
کاش می شد سر نوشت را از سر نوشت
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 آبانماه سال 1384 23:54
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 آبانماه سال 1384 13:20
آدمها مثل کتابند ، از روی بعضی ها باید مشق نوشت و از روی بعضی ها باید جریمه نوشت، ببعضی از آدما رو باید چند بار خوند تا معنی شون بفهمیم ، و بعضی از آدما رو باید نخوند دور انداخت
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 آبانماه سال 1384 02:10
«یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند، طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم.»
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آبانماه سال 1384 23:32
خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی تو هم زهر جدایی رو به تلخی میچشیدی اگر چون من به مرگ آرزوها میرسیدی پشیمون میشدی از اینکه عشق رو آفریدی پشیمون میشدی از اینکه عشق رو آفریدی بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی؟ کسی را بدرقه با اشک، تو با خون جگر کردی؟ ز شهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی؟ گل امید تو پرپر به خاک رهگذر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 آبانماه سال 1384 01:24
عزیزم غصه نخور زندگی با ماست یادته .شبای زمستون وقتی که بچه بودیم . زیر کرسی ٬مادر بزرگ واسمون قصه می گفت ؟ وقتی قصه ٬ شروع می شد٬ چشامون به هم می گفت: « الهی که صب نشه » می ترسیدیم قصه هه ٬زود تموم بشه .مثه باریدن برف توی زمستون ٬وقتی میبارید می گفتیم٬خدا کنه تاهمیشه بباره ٬تموم نشه.همیشه قصه ها٬توش پر از غصه بود.اگر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 آبانماه سال 1384 15:08
دوستتدارمدوس تت دا رم دو ست تد ارمدوستتدارمدوستتدارمدوس تت دا رم دو ست تد ار مدوستتدارم دوستتدار مد وس تت دا رم دو ست تد ار مد وستتدارمدوستتدار مد وس تت دا رم دو ست تد ار مد وستتدارم دوستتد ار مد وس تت دا رم دو ست تد ار مد وس تتدارمدوستتد ار مد وس تت دا رمدو ست تد ار مد وس...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 آبانماه سال 1384 00:19
اگه یه روز تموم اون حرفهایی که تو دل ما جمع شدن ....... تموم اون اشکهایی که تو قلبمون حبث شدند و تمام اون فریادهایی که واسه ی همیشه تو حنجره ما خواهند ماند همه و همه یه روزی ازبین بره اون وقت دیگه چه دردی هست واسه وقتی که دلمون گرفته بیادش گریه کنیم ؟ اون دردی که ما تو سینمون جاشون دادیم و میتونیم به این افتخار کنیم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 آبانماه سال 1384 00:12
ای کاش باز هم شقایق بود آن شقایقی که من وشما بدنبالش هستیم . شاید زندگی بی رنگ باشد اما چه زیبا رنگ احساس را نمایان ساخته است . اگر زندگی اسیری است پر از آزادی است ، به قول سهراب : « زندگی خالی نیست ، مهربانی هست ، سیب هست ، ایمان هست ، آری ، تا شقایق هست زندگی باید کرد . » ما باید باغبانان شقایق باشیم نه انسانهایی که...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 آبانماه سال 1384 00:09
من از مرگ شقایقها بیزارم اگر چه خوب میدانم شقایقها نمیمیرند . یاری ده تا بیآموزم مبارزه کردن را ، دریابم که باید بپذیرم هر آنچه را که مقدر کردی و در کف اختیارم نیست ، نگذارم که تردید دلسردم کند از انجام آنچه که باید انجامش دهم ، به خاطر نگه دارم که بی دوست و معشوق زندگی معنایی ندارد ، دریابم که در وسعت زندگی مجال یک...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 آبانماه سال 1384 23:58
زندگی زیباست ... نه به زیبایی حقیقت .حقیقت تلخ است اما نه به تلخی جدایی... و جدایی سخت است ولی نه به سختی تنهایی فقط اینو میتونم بگم خیلی دوستت دارم شاد باشید در پناه حق
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 آبانماه سال 1384 23:45
نازنینم عشقم را نه از روی جملات نامه هایم بلکه از چشمانم بخوان کلمات عشق باشکوه مرا حقیر وکوچک میکند برای فهمیدن معنی نگاهم دنبال کتابها نرو جوابش را در قلبت خواهی یافت.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 آبانماه سال 1384 23:36
می گویند شیشه ها احساس ندارند اما وقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم: دوستت دارم آرام گریست ...............
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 آبانماه سال 1384 23:34
میدانی !؟ دیشب باز باران می بارید... گمان کردم که شاید توگریسته باشی. دلم گرفته بود...باز هم برای چشمانت دلتنگ بودم. نمیدانم ولی هرگاه خورشید قصد رفتن میکند به یادتو می افتم.. چشمانم مملو از اشک میشود و گویی آن زمان چشمان تورا هم بارانی می بینم... کاش هیچ گاه چشمانت را بارانی نبینم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 آبانماه سال 1384 23:33
یکی را دوست میدارم … آری ، او همان مهتاب روشن بخش شبهای من است … قلبم او را دوست میدارد و من هم تسلیم احساست پاک قلبم میباشم… یکی را دوست میدارم ، همان فرشته ای که در نیمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با خود به دشت دوستی ها برد… یکی را دوست میدارم ، او دیگر یکی نیست او برایم یک دنیا عشق است… پس بمان ای کسی که تو را دوست...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 آبانماه سال 1384 23:31
محبت را از درخت یاد بگیر: که بر سر دشمن خود هیزم شکن سایه می افکند خداوندبرای کسی دودل درسینه قرارنداده است پس روا نیست که با یک دل٬ دو دلبر داشت‼ خواستم دسته گلی برایت تقدیم کنم که فکر کرم تا آنجا برسد‚پژمرده میشود خواستم پروانهای تقدیمت کنم ولی پروانه گفت که او از من زیبا تر است خواستم برایت شمع هدیه کنم ولی شمع...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 آبانماه سال 1384 23:30
وقتی که برگی رو زمین میفته ،حس میکنم گریه بی صداشو حس میکنم چی میگذره تو قلبش وقتی میبینه مرگ لحظه هاشو آخه منم یه برگ خشک و زردم، که بی صدا یه عمره گریه کردم آخه منم یه برگ خشک و زردم، که بی صدا یه عمره گریه کردم وقتی با چشمام میبینم که یک برگ، سیلی بیجا میخوره از تگرگ پا میذاره خزون به باغ دلم، باز کلاغا سر میدن...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 آبانماه سال 1384 23:29
خسته ام آنقدر خسته که نام خود را هم فراموش کرده ام و هیچ یادم نیست که اولین بارکدام گل را بوییده ام .ازدست زمین وآسمان دلگیرم واز درختانی که بی من سبز شده اند٬گلایه مندم خسته ام ٬امانه آنقدرکه نتوانم تورا دوست داشته باشم واز کنار نفسهای گرمت بی اعتنابگذرم. من اوج احساس را محبت و زیبایی را درک کرده ام . من هم رنجیده ام...