-
به نام دوست که همیشه سخن از اوست
جمعه 25 مردادماه سال 1387 14:40
با سلامی گرم با درودی پاک ُروزگارت بی که با من بگذرد خوش باد. سینه ام گور بسی خاطره هاست خاطراتی که نه شیرین بس تلخ من از این خاطره ها می سوزم و به این درد گران می سازم بر سرم سایه مهری ننشست. هیچ کس بر دل من راه امیدی نگشود و کسی ناله برخاسته از رنج مرا گوش نداد مرغ اندیشه من بال نزد پر نگشود در همان لحظه که خواست...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 مردادماه سال 1387 13:25
تا خاک نشدی ... خاکی باش...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 مردادماه سال 1387 13:23
لحظه ها خاطره اند ... زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست
-
حالشو ببر
دوشنبه 21 مردادماه سال 1387 13:17
اینکه از بی سخنی کشت مرا چیزی نیست زنده ام کرد به یک حرف قیامت اینست.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 مردادماه سال 1387 13:14
دردیست درد عشق که گفتن نمی توان گفتن نمی توان و نهفتن نمی توان
-
می خوام برات یه یادگاری بنویسم
دوشنبه 21 مردادماه سال 1387 13:07
گفت : می خوام برات یه یادگاری بنویسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه می تونی ؟ گفت : آره سخت نیست ، آسونه. گفتم باشه .بنویس تا همیشه یادگاری بمونه. یه خنجر برداشت . گفتم این چیه ؟ گفت : سیسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنویس دیگه ، چرا معطلی . خنجرو برداشت و با تیزی خنجر نوشت . دوست دارم دیوونه. اون رفته ، خیلی وقته ،...
-
اما
یکشنبه 20 مردادماه سال 1387 13:37
همیشه در خزان کوچ پرستوها شود آغاز و بام آسمان می گرید از اندوه خزان فصل شکستن ها گسستن ها بریدنها خزان را دوست می دارم و باران را ولی می ترسم از کوچ پرستوها زدوریها
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 مردادماه سال 1387 13:21
گر بیایی دهمت جان گر نیایی کشدم هجر من که زین هر دو هلاکم چه بیایی چه نیایی.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 مردادماه سال 1387 15:51
باورم نیست ز بد عهدی ایام هنوز
-
عشق
شنبه 19 مردادماه سال 1387 15:41
مشکل غمی است عشق که گفتن نمی توان وین مشکل دگر که نهفتن نمی توان ما که باشیم که ما را دهد آغوش تو دست؟ با خیال تو مگر دست در آغوش کنیم.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 مردادماه سال 1387 14:59
آب رفته باز آید به جوب...... ماهی بیچاره اما مرده است......
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1387 15:18
فریاد از سکوت
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 25 خردادماه سال 1386 18:53
شنیدم هرگز امید را از کسی سلب نکن شاید این تنها چیزی باشد که دارد..........
-
اعتراف
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1386 00:14
سلام یه موقعی میرسه که آدم به ته خط میرسه. فقط یه پل میمونه واسه نجات خودش. من الان میخوام رو این پل قدم وردارم. آخرین فرصتمه! نمیدونم ! دوست دارم موفق بشم برام دعا کنید اگه دوسم دارید؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 4 اردیبهشتماه سال 1386 00:57
مستور و مست هر دو چو از یک قبیله اند! ما دل به عشوه ی که دهیم؟؟؟؟؟
-
کیفر
پنجشنبه 30 فروردینماه سال 1386 01:55
در این جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر ... از این زنجیریان، یک تن، زنش را در تب تاریک بهتانی به ضرب دشنه ئی کشته است . از این مردان، یکی، در ظهر تابستان سوزان، نان فرزندان خود را، بر سر برزن، به خون نان فروش سخت دندان گرد آغشته است . از اینان، چند کس، در...
-
تمنا
پنجشنبه 30 فروردینماه سال 1386 01:28
تو ای نا مهربون با من کمی هم مهربونی کن یه دنیا درد و دل دارم کمی هم همزبونی کن ببین دستام چه میلرزه ببین زخمام چه میسوزه نگاه مات ادمها رو پوستم تنه مینداره امون از این غریبی ها امون از سر با کینه نگو اینبار تحمل کن نگو خواست خدا اینه نزار که بشکنه قلبم تا وقتی که تو رو دارم تا وقتی که به عشق تو یه دنیا آرزو دارم تو...
-
وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
پنجشنبه 16 فروردینماه سال 1386 20:31
من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه؟ من دیگه بسه برام تحمله این همه غم بسه جنگه بی ثمر برای هر زیاد و کم وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنن نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شم...
-
به سوی تو
پنجشنبه 9 فروردینماه سال 1386 01:15
به سوی تو ، به شوق روی تو ، به طرف کوی تو ،سپیده دم آیم ، مگر تو را جویم، بگو کجایی؟ نشان تو ، گه از زمین گاهی ، زآسمان جویم، ببین چه بی پروا ، ره تو می پویم ، بگو کجایی؟ کی رود رخ ماهت از نظرم ، نظرم ، به غیر نامت کی نام دگر ببرم؟ اگر تو را جویم ،حدیث دل گویم ، بگو کجایی؟ به دست تو دادم ،دل پریشانم ، دگر چه خواهی؟...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 فروردینماه سال 1386 03:10
خواهش میکنم ......
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 اسفندماه سال 1385 21:15
سلام سال نوتون مبارک من نیت کردم و فال گرفتم اینم جواب حافظ ما برآریم شبی دست و دعائی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم دل بیمار شد از دست رفیقان مددی تا طبیبش به سر آریم و دوائی بکنیم خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست تا در آن آب و هوا نشو و نمائی بکنیم آنکه بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت بازش آرید خدایا که...
-
یعنی چه؟
دوشنبه 28 اسفندماه سال 1385 02:29
ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه؟ مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه؟ زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب این همه با همه در ساخته ای یعنی چه؟ شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه؟ زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب این همه با همه در ساخته ای یعنی چه؟ سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان در میان تیغ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1385 02:07
من تو شعرا منظورم با شما نیست من فقط شعرایی رو که دوست دارم مینویسم واسه ی کسانی که این شعرا رو دوست دارند
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اسفندماه سال 1385 02:50
دارم میرم بخوابم و دوباره پر از حرف و ساکتم برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی ...... نظر یادتون نره
-
اگه بگم…
شنبه 19 اسفندماه سال 1385 02:43
اگه بگم… اگه بگم که قول میدم تا همیشه باهات باشم اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تویی اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی میشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال؟...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اسفندماه سال 1385 02:39
-
مساله ای نیست
شنبه 19 اسفندماه سال 1385 02:35
مساله ای نیست گفتی مرا دوست نداری گله ای نیست، بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست . گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن، گفتی:که نه باید بروم حوصله ای نیست. پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف، تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست. گفتی که کمی فکر خودم باشم، و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست. رفتی تو ،خدا پشت و پناهت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اسفندماه سال 1385 02:29
دوستت دارم
-
دوست دارم دوست دارم
شنبه 19 اسفندماه سال 1385 02:28
دوست دارم دوست دارم می خوام بگم: دوسِت دارم! به پنجره ! به آسمون! به این شب ِ آینه دزد! به تک درخت ِ کوچه مون! می خوام بگم: دوسِت دارم! به تو! به اسم ِ نقطه چین! به گریه های بی هوا! به کولی ِ کوچه نشین! می خوام بگم: دوسِت دارم! به هر رفیق ُ نارفیق! به شاعرای بی غزل! به جنگلای بی حریق! میخوام بگم: دوسِت دارم! به قاتلم!...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اسفندماه سال 1385 02:13
این بازی دونفره نیست!! گفتم : کبوتر ِ خوش بختی ! گفتی : پَر! گفتم : گنجشک ِ آن همه آسودگی! گفتی : پَر! گفتم : پروانه پرسه های بی پایان! گفتی : پَر! گفتم : التماس ِ علاقه، بیتابی ِ ترانه، بیداری ِ بی حساب! نگاهم کردی! نه انگشتت از زمین ِ زندگی ام بلند شد، نه واژه «پر» از بام ِ لبان ِ تو پر کشید! سکوت کردی که چشمه ی...