سلام
امروز داشتم اتاق کوچیکمو مرتب می کردم
رسیدم به نوارای کاستم. همین جوری یه حسی بهم گفت یه نگاهی بکن
اومدم نوارامو نگاه کردم یه عالمه استاد شجریان ،قمر الملوک وزیری، عماد رام، کورس سرهنگ زاده
بنان و......
یه نوار به چشمم غریبه اومد در آوردم گوش دادم
صدای مهدی بود
خیلی حالم گرفته شد
مهدی چند وقت پیش خیلی تنها فوت شد
دلم براش تنگ شد آخه پسر داییم بود
حالا می فهمم آدما وقتی قدر یه چیز و نمی دونن  به کلی فراموشش می کنن
مثل من ۱سالی بود مهدی اصلا تو خاطرم نبود . و وقتی فراموشش می کنن خدا اونو
ازشون می گیره مثل ما که مهدی رو فراموش کرده بودیم و دیگه مهدی رفت برای همیشه.
ببخشید دلم خیلی تنگ شده بود داشتم استاد شجریان آهنگ فریاد و گوش می دادم  گفتم حیفه یه کمی درد
دل نکنم
ولی بیایید عزیزامونو هیچ وقت ، تحت هیچ شرایطی از یاد نبریم.

عاشق زیبایی بودن ،مانند دیدن روشنایی است.
to love beauty is to see light.

این جمله ی قبل رو تقدیم می کنم به ......

    if you need a light in alonly night you  have got find me  as a fire in your heart

دارم شروع می کنم 
جور شد
حرفی الان دیگه به خاطرم نمیاد

به مجنون گفت روزی ساربانی
چرا پیوسته در صحرا روانی؟
اگر با لیلی ات باشد سرو کار
بود آن بی وفا با دیگری یار
ز حرف ساربان مجنون بر آشفت
در آن آشفتگی خندان شد و گفت:
گمان کردی که من لیلی پرستم !
من آن لیلای لیلی می پرستم
درخت بی ثمر هرکس نشاند
علاج درد مجنون را بداند
چه داند آنکه اشتر می چراند

اینقدر حالم خوب بود که با آوازمیخواندم:
بر لبانم غنچه ی لبخند پژمرده ست
نغمه ام دلگیر و افسرده ست
نه سرودی ؛ نه سروری
نه هماوازی نه شوری
زندگی گویی ز دنیا رخت بر بسته ست
یا که خاک مرده بر شهر پاشیده ست
- این چه آیینی ؟ چه قانونی ؟ چه تدبیری ست؟ -
من از این آرامش سنگین و صامت عاصی ام دیگر...
من از این آهنگ آرام و مکرر عاصیم دیگر ...
من سرودی تازه می خواهم
جنبشی ؛ شوری ؛ نشانی ؛ نغمه ای ؛ فریاد هایی تازه می جویم
من به هر آیین و مسلک ؛ کو کسی را از تلاشش باز دارد یاغیم دیگر ! ...
من تورا در سینه امید دیرین سال خواهم کشت
من امیدی تازه می خواهم
افتخاری آسمان گیر و بلند آوازه می خواهم
جویبارم من گه تصویر هزاران پرده در پیشانیم پیداست
آفتابم من که یک جا یک زمان ساکت نمی مانم
با پر زرین خورشید افق پیمای روح خویش
من تن بکر همه گلهای وحشی را نوازش می کنم هر روز !
جویبارم من که تصویر هزاران پرده بر پیشانیم پیداست
موج بیتابم که بر ساحل صدفهای پری می آورم همراه
تا به چند اینگونه در یک دخمه بی پرواز ماندن ؟
تا به چند اینگونه با صد نغمه بی آواز ماندن ؟
شهپر ما آسمانی را به زیر چنگ پرواز بلندش داشت !
آفتابی را به خاری در حریم ریشخندش داشت ...
زانوی نصف النهار از پایکوب پر غرور ما چو بید از باد می لرزید
اینک آن همبستری با دختر خورشید وین همخوابگی با مادر ظلمت
من هرگز سر به تسلیم خدایان هم نخواهم داد
گردن من زیر بار کهکشان هم خم نمی گردد
- زندگی یعنی تکاپو
زندگی یعنی هیاهو
زندگی یعنی شب نو
روز نو ؛ اندیشه ی نو
زندگی یعنی غم نو ؛ حسرت نو ؛ پیشه ی نو
زندگی باید سر شار از تکان و تازگی باشد
زندگی بایست در پیچ خم راهش ز ا لوان حوادث رنگ بپذیرد
زندگی بایست یکدم – یک نفس حتی –
ز جنبش وا نماند
گر چه این جنبش برای مقصدی بیهوده باشد !
زندگانی همچنان آب است
آب اگر راکد بماند چهره اش افسرده خواهد شد
و بوی گند می گیرد
در ملال آبگیرش غنچه لبخند می میرد
آهوان عشق از آب گل الودش نمی نوشنند
مرغکان شوق در آیینه تارش نمی جوشند
- من سر تسلیم بر درگاه هر دنیای نا دیده فرو می آورم جز مرگ !
من ز مرگ از آن نمیترسم که پایانیست بر طور یک آغاز
بیم من از مرگ یک افسانه دلگیر بی آغاز و پایانست

من سرودی تازه خواهم خواند کش گوش کس نشنیده باشد !
من نمی خواهم به عشقی سالیان پایبند بودن
من نمی خواهم اسیر سحر یک لبخند بودن
من نه بتوانم شراب ناز از یک چشم نوشیدن
من نه بتوانم لبی را بارها با شوق بوسیدن
من تن تازه ؛ لب تازه ؛ شراب تازه ؛ عشق تازه می خواهم

" قلب من با هر تپش یک آرمان تازه می خواهد
سینه ام با هر نفس ؛ یک شوق یا یک در بی اندازه می خواهد "
من زبانم لال ؛ حتی یک خدا را سجده کردن ؛ قرنها او را پرستیدن ؛ نمی خواهم
من خدای تازه می خواهم !
گر چه او با آتش ظلمش بسوزاند سراسر ملک هستی را
گر چه او رونق دهد آیین مطرود و حرام می پرستی را

- من به ناموس قرون بردگیها یاغیم
یاغیم من ؛ یاغیم من !

گو بگیرندم ؛ بسوزندم گو به دار آرزوهایم بیاویزند
گو به سنگ نا حق تکفیر استخوان " شعر عصیان " قرونم را فرو کوبند

- من از این پس یاغیم دیگر ! -

بسکه  بد می گذرد زندگی اهل جهان  
مردم از عمر چو سالی گذرد عید کنند

اگر دلدار من خوارم پسندد پسندم آنچه دلدارم پسندد