محاله با تو من از پا بیفتم

تو از فردا چه می پرسی

 

تو امروزش هنوز موندم

 

من اون دیروزشم حتی

 

نمک پاشیده خوابوندم

 

چه امروزی چه فردایی

 

چه دردی داره تنهایی

 

به داد دل برس ای یار

 

اگه دل واپس مایی

 

اگه دل واپس مایی

 

به این روزا بگو قهرم باهاشون

 

نمی تونم بیفتم پابه پاشون

 

تو که نیستی غمی داره نگاشون

 

چقدر دیر می گذره اون لحظه هاشون

 

تو که رفتی ورق برگشت

 

تو که بودی چه خوب می گذشت

 

حالا از مـــال ایـــن دنـیا

 

نهی داریم گروی هشت

 

تو که بودی منم بودم

 

حالا نیستی که نابودم

 

حالا نیستی که نابودم

 

اگه زودتر برسونی خودت رو

 

ببینه چشم من رنگ رخت رو

 

به عشق با تو بودن راه می افتم

 

 

 

محاله با تو من از پا بیفتم

 

محاله با تو من از پا بیفتم

 

خدا حافظ.......

درون کوچه قلبم چه غمگینانه میپیچید

 

صدای تو که میگفتی:

 

بجز تو دل نمی بندم

 

فریب وعدهایت را ندانستم

 

ولی اکنون......

 

بیاد ,وعدهای تو میان گریه می خندم

 

برو دیگر که دل از غم رها کردم

 

 

خدا حافظ ......خدا حافظ...... که دیگر بر نمی گردم

 

 

تو بودی آسمان من غمت همسایه قلبم

 

ولی ......

 

خورشید مهر تو به باغ دیگری سر زد

 

قسم به سوز پنهام تو را دیگر نمی خوانم

 

که از باغ دو چشم تو به پرستوی دلم سر زد

 

برو دیگر که دل از غم رها کردم

 

خدا حافظ ......خدا حافظ...... که دیگر بر نمی گردم

 

 

در آن غمگین غروب سرد تو از شهر دلم رفتی

 

نگاهم در افق ها ماند

 

من افسوس می خوردم

 

شیار گونه هایم را

 

گل اشکم نوازش کرد

 

و

 

من از تو جدا ماندم

 

 

ولی......

 

ای کاش میمردم

هر کسی سهم خودش را طلبید

سهم هر کس که رسید

داغ تر از دل ما بود

ولی نوبت من که رسید

سهم من یخ زده بود!

سهم من چیست مگر؟

یک پاسخ

پاسخ یک حسرت!

سهم من کوچک بود

قد انگشتانم

عمق آن وسعت داشت

وسعتی تا ته دلتنگیها

شاید از وسعت آن بود

که بی پاسخ ماند

بی کلام

مثل یه موسیقی بی کلام

باید فقط گوش بدی و منتظر باشی

کاش بودی تا دلم تنها نبود

کاش بودی تا دلم تنها نبود

اسیر غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من

زندگی اینگونه بی معنا نبود

کاش بودی تا لبان سرد من

قصه گوی قصه ی فردا نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام

بی خبر از موج و از دریا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم

این چنین پر سوز و پر سرما نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

بعد تو زندگی زیبا نبود

 

به نام تنها ترین تنها

نشنو از نــــی حصیــــری بی نـــواست

بشنــــــو از دل خانه امــن خــــداست

نـــــی چو ســـــوزد خـــاک و خاکستـــر شود

دل چــــوســــوزد خــــانه هــــا ویــــران شــــود

به نام خدایی که دل آسمونو میشکنه تا دل گلی شاد بشه

من نمیدونم باید در باره این چی بگم

فقط میتونم بگم کاش

ای کاش قلبی اسیر  نامردی و بی وفایی روزگار نشه

والسلام

بشین به اندازه تمام دلتنگیات گریه کن.
 
 برای اینکه کسی اشکاتو نبینه ماهی کوچیکی شو و به ته دریا برو.
 
 دیگه نه کسی صداتو می شنوه نه کسی اشکاتو می بینه.
 
حالا فهمیدی چراآب دریا شووره؟
 

تو این روزای بی کسی اگه به دادم نرسی .............!

تنها تر از همه

سلام

من میخواستم روز ۱۸ بهمن یه عالمه بگم و بنویسم

ولی ......

فقط گریه کردم گریه گریه و فقط گریه

شاید ......

آه چه تنهایی سخته از همیشه تنها تر تنهای تنها

از همه پر درد تر

و در ظاهر از همه خوشبخت تر

اما ۱۸۰ درجه برعکس اینه

کاشکی می فهمیدی و خبر داشتی......