وایسا دنیا من می خوام پیاده شم

من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه

پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه؟

من دیگه بسه برام تحمله این همه غم

بسه جنگه بی ثمر برای هر زیاد و کم

وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی

واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی

نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنن

نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم

نمی خوام دربه در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیشه همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجودِ کمو خالیه پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

همه حرف خوب میزنن اما کی خوبه این وسط

بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین

آره دنیا ما نخواستیم دلو با خودت نبر

نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیشه همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجودِ کمو خالیه پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

این همه چرخیدیو چرخوندی آخرش چی شد

اون بلیت شانست آره بگو قسمت کی شد

همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست

این همه طلسمو بد جای خوش تو پس کجاست

نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیشه همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجودِ کمو خالیه پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا من میخوام پیاده شم

¤¤¤¤

نظرات 2 + ارسال نظر
سارا...... چهارشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 12:47 ب.ظ

تمنا
تو ای نا مهربون با من
کمی هم مهربونی کن
یه دنیا درد و دل دارم
کمی هم همزبونی کن
ببین دستام چه میلرزه
ببین زخمام چه میسوزه
نگاه مات ادمها رو پوستم تنه مینداره
امون از این غریبی ها
امون از سر با کینه
نگو اینبار تحمل کن
نگو خواست خدا اینه
نزار که بشکنه قلبم
تا وقتی که تو رو دارم
تا وقتی که به عشق تو یه دنیا آرزو دارم
تو که رفتی غم دوریت
خراب و خرد و پیرم کرد
دوباره درد تنهایی توی دستاش اسیرم کرد
تو که رفتی دلم لرزید
اخه باور نمیکردم
چه روزایی چه شبهایی که با یاد تو سر کردم
هنوزم عاشق و تنهام
می خونم از تو با غم هام
تمنا می کنم برگرد
نمون با من تو این دنیا
هنوزم گل تو گلدونه
تو ایون بوی بارونه
هوا اینجا هوای بارونه
تا برگردی به این خونه...

سارا...... چهارشنبه 29 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 12:57 ب.ظ

گل ارکیده
شاخه ای تکیده گل ارکیده
با چشمای خسته لبهای بسته
غم توی چشماش آروم نشسته
شکوفه شادیش از غم گسسته
آشنای درد خورشیدش سرده
تو قلب سردش غم لونه کرده
مهتاب عمرش در پشت پرده
هر ماه به سالش پاییز سرده
دستای ظریفش تو دست مادر
پیکر نحیفش چون گل پرپر
از محنت و درد آروم نداره
سایه سیاهی رو بخت شومش
ارکیده تنهاست زیر هجومش
طوفان درد پایون نداره
دست من و تو میتونه با هم
قصری بسازه با رنگ شبنم
شکوفه ای که غمگین و سرد
گل ارکیدست
نمیره کم کم
بیا نزاریم گل ارکیده
گلی که چهرش پاک و سپیده
که توی پاییز شاخه بیده
بهار ندیده بمیره کم کم...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد