سخن در سینه پنهان و مرا گفتار می سوزد
به گفتن در نمی آید دلم بسیار می سوزد
......
به ناسازی هماهنگم نه در صلحم نه در جنگم
من آن اقرار خاموشم که در انکار می سوزد
به نومیدی امیدم بود اما در شب تردید
خیال خویش را دیدم که در پندار می سوزد
......
مرا در آتش هجران نمی خواهم بسوزانی
دلم از یک نگاه گرم تو ای یار می سوزد