و من دارم جلو میرم مثل تیری که از چله ی یه کمان رها شده باشه
با یه سرعت زیاد ولی بعضی وقتا خیلی کم شاید برای چند ساعت
مثل یه مرداب میشم که راکت و ساکته و تو اون لحظات کم می آرم
ولی دارم میرم و مهم رفتنه و حرکت کردنه و.....
من به رفتن قانعم