من و تو  ( ما)  می شویم.

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

میشه هیچی رو ندید ، فقط نگاه کرد

روزهای مقدس و خوب فدا کرد

اما عشق فریاد یک درد عمیقه   لبای عشق و نمیشه بی صدا کرد

غربت صدای گریه ام ، درد بی تو بودنه

بی صدا شکستنم ، صدای شعرای منه

مثل خوشبختی تو دوری از من

اما همیشه:

تمام گریه های تو      تلخی حرفای منه

تقدیمی به ......

اگه دبیر ریاضی بودم ثابت میکردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم میگذرد.

اگه دبیر شیمی بودم نام تو را در قلبم پخش میکردم تا محلول با محبت شود.

اگه دبیر دینی بودم میدانستم که بعد از خدا  تو را می پرستم.

اگر دبیر جغرافیا بودم میدانستم که خوش آب و هوا ترین منطقه آغوش گرم توست .

و اگر دبیر زبان بودم با زبان بی زبانی می گفتم :

دوستت دارم ......

سلام

امشب من دور از خانواده بودم

منو معین و سجاد با  مرتضی بودیم

رفتیم شرکت و مراسم شب چله رو اونجا بر گزار کردیم هر چند دوست داشتم

تنها باشم ولی بخاطر اینکه .................. ازم خواسته بود مجبور شدم

آخر شب من رفتم بیرون وضو گرفتم اومدم تک تک بچه ها نیت  کردن براشون

فال گرفتم حافظ همیشه به من حال میده دمش گرم نوبت خودم که شد گفت:

یوسف گمگشته باز آید به کنعان  غم مخور       کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

ما که خیلی حال کردیم امیدوارم به شما ها هم خوش گذشته باشه