سلام

امشب من دور از خانواده بودم

منو معین و سجاد با  مرتضی بودیم

رفتیم شرکت و مراسم شب چله رو اونجا بر گزار کردیم هر چند دوست داشتم

تنها باشم ولی بخاطر اینکه .................. ازم خواسته بود مجبور شدم

آخر شب من رفتم بیرون وضو گرفتم اومدم تک تک بچه ها نیت  کردن براشون

فال گرفتم حافظ همیشه به من حال میده دمش گرم نوبت خودم که شد گفت:

یوسف گمگشته باز آید به کنعان  غم مخور       کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

ما که خیلی حال کردیم امیدوارم به شما ها هم خوش گذشته باشه

نظرات 4 + ارسال نظر
کیمیانت پنج‌شنبه 1 دی‌ماه سال 1384 ساعت 12:28 ق.ظ http://kimiyanet.blogfa.com

دوست گرامی : با تشکر از وبلاگ خوبت .
اگر به کارت اینترنت احتیاج داشتی یک سری هم به ما بزن !
با یکبار امتحان ، همیشه کیمیانت را انتخاب میکنید.
لذت اتصال پرسرعت56K، ارزان، بدون اشغال ، با پشتیبانی 24 ساعته و امکان فعال سازی VPN را تجربه کنید.

سلام
حتما ولی من در جایی دور از شما زندگی میکنم
موفق باشی

شادی پنج‌شنبه 1 دی‌ماه سال 1384 ساعت 01:03 ق.ظ http://bazarche.blogsky.com

سلام
شب یلداتووووون مبارک

سلام شادی جان
شب یلدای تو هم مبارک
امیدوارم که غصه هات اندازه ی روز یلدا کوتاه و شادی هایت به بلندی شب یلدا باشه
دوباره به من سر بزن
خوشحال میشم
علیرضا

جاهد پنج‌شنبه 1 دی‌ماه سال 1384 ساعت 01:18 ق.ظ http://1001-nighte.blogsky.com

سلام دوست من وبلاگ جالبی داری . آخ ببخشید شب یلدا هم بت تبریک میگم. اگه با تبادل لینک موافقی یه سری به ما بزن من لنکتون رو به وبلاگم اضافه کردم.
موفق باشی من جاهد هستم از وبلاگ شعر ( هزار و یک شب )

سلام
شب یلدای تو هم مبارک
امیدوارم شادی های تو به بلنی شب یلدا باشه
باشه
در اولین فرصت حتما بهت سر میزنم
دوست تو
علیرضا
دوستت دارم ......

سجاد+دوست خودت سه‌شنبه 13 دی‌ماه سال 1384 ساعت 11:29 ق.ظ

تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتررررررررررررررررررررررررررر
علی جان با این همه احساست تر زدی تو هرچی آدم با احساسه سسسسسسسسسسسسسسججججججججججججججججججججججججججججججااااااااااااااااااااااااااااااااااااادددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

سلام
خوبی سجاد جان
ممنونم از اینکه به من سر زدی ولی:
به مجنون گفت روزی ساربانی
چرا پیوسته در صحرا روانی؟
اگر با لیلی ات باشد سرو کار
بود آن بی وفا با دیگری یار
ز حرف ساربان مجنون بر آشفت
در آن آشفتگی خندان شد و گفت:
گمان کردی که من لیلی پرستم !
من آن لیلای لیلی می پرستم
درخت بی ثمر هرکس نشاند
علاج درد مجنون را بداند
چه داند آنکه اشتر می چراند

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد