ای مهربانتر از برگ در بوسه های باران بیداری ستاره در چشم جویباران آئینه نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران باز آ که در هوایت خاموشی جنونم فریاد ها بر انگیخت از سنگ کوهساران ای جویبار جاری زین سایه برگ مگریز کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز زین عاشق پشیمان سر خیل شرمساران پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند دیوار زندگی را زینگونه یادگاران وین نغمه ی محبت بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
علیرضا
پنجشنبه 11 فروردینماه سال 1384 ساعت 01:43 ب.ظ
(ع.م)خوب با این وبلاکت همه رو گذاشتی سر کار.اسمشو بذار دابلیو چرت کام طرفدارات بیشتر میشه